ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )

58

معجم البلدان ( فارسى )

فظلّت كمقمور بها ظلّ سعيه * فجىء بعنس مشمخرّ مسامر « 1 » نشان عربى مولّد بودن و سستى در اين شعر ظاهر است ولى من آن را همچنان كه بود نوشتم . بو العباس قاضى گويد : بهترين عمره براى مردم مكه و همسايگانش آن است كه از جعرانه احرام بندند زيرا كه پيامبر ( ص ) از آنجا احرام مىبست . دورى آن از مكه يك بريد از راه سمت عراق است و اگر كسى آن را پيدا نكند از « تنعيم » نيز مىتواند احرام ببندد . سيف بن عمر در كتاب فتوح گويد و من آن را از نوشتهء ابن الخاضبه نقل كردم كه : نخستين كس كه به سرزمين ايران پاى گذارد حرمله پسر مريطه و سلمى پسر قين بودند ، كه از مهاجران و ياران نيكوكار پيامبرند . پس ايشان به « اطد » و « نعمان » و « جعرانه » با چهار هزار تن از بنى تميم و رباب فرود آمدند . « نوشجان » و « فيومان » در « وركاء » برابر ايشان بود . پس بدانها يورش بردند و بر « وركاء » چيره شدند . من ( ياقوت ) گويم اگر اين روايت درست باشد بايد فرض كنيم كه يك ده نعمان و يك جعرانه نزديك به هم در عراق و يكى ديگر در حجاز است « 2 » . جعفرى « 3 » [ ج ف ى ى ] نام كاخى است كه امير مؤمنان جعفر متوكل پسر معتصم در نزديك سامره در جايگاهى به نام « ماحوزه » ساخته است . پس شهرى در آنجا پديد آمد و خود به آنجا رفت و زمينهائى در آنجا به سرداران خود به اقطاع داد تا آنجا كه از سامره بزرگتر شد . آنگاه رودخانه‌اى ، از ده فرسنگى بالاى جعفريه حفر كرد كه به نام « جبهء دجله » شناخته مىشود . و در همين كاخ بود كه متوكل در شوال سال 247 كشته شد . پس مردم آنجا را رها كرده به سامره بازگشتند . هزينهء آن ده هزار درم ( ؟ ) بود . چنين است به نقل برخى از كتاب بو عبد الله بن عبدوس . در سال 245 متوكل « جعفرى » را بساخت و دو ميليون دينار در آن هزينه نمود . مباشر متوكل در اين كار ، دليل پسر يعقوب نصرانى دبير بغاى شرابى بود . من ( ياقوت ) گويم : آنچه ابن عبدوس نقل كرد چندين برابر آن است كه پيش از اين گفتيم زيرا كه به روزگار متوكل هر بيست و پنج درم يك دينار بود ، بنا بر اين ، دو ميليون دينار مىشود پنجاه ميليون درم . او گويد : هنگامى كه [ 87 ] متوكل مىخواست جعفرى را بنيان نهد به احمد پسر اسرائيل دستور داد تا مردى را بر اين كار بگمارد ، تا مستغلات جعفرى را پيش از ساختن در اختيار او نهد و خانه‌هائى را كه مردم نابجا ساخته‌اند بيرون ( ويران ) كند . پس او بو الخطاب حسن پسر محمد دبير را ، براى اين كار بگمارد . حسن پسر محمد هنگامى كه براى اين كار برگزيده شد اين شعر را سرود و براى بوعون فرستاد : انّى خرجت اليك من اعجوبة * ممّا سمعت به و لمّا تسمع سميّت للاسواق قبل بنائها * و ولّيت فضل قطائع لم تقطع « 4 » و چون متوكل از سامره به شهرك جعفرى نقل مكان كرد تودهء مردم سامره با وى جابجا شدند تا آنجا كه شهر نيمه تهى گرديد . پس بو على بصرى اين شعرها را بسرود : انّ الحقيقة غير ما يتوهّم * فاختر لنفسك اىّ امر تعزم أ تكون فى القوم الّذين تأخّروا * عن خطّهم ام فى الّذين تقدّموا لا تقعدنّ تلوم نفسك حين لا * يجدى عليك تلوّم و تندّم اضحت قفارا سرّ من رآمابها * الا لمنقطع به متلوّم تبكى به ظاهر وحشة و كانّها * ان لم تكن تبكى به عين تسجم كانت تظلّم كلّ ارض مرّة * منهم فصارت بعدهنّ تظلّم رحل الامام فاصبحت و كانّها * عرصات مكّة حين يمضى الموسم و كانّما تلك الشّوارع بعض ما * اخلت اياد من البلاد و جرهم

--> ( 1 ) . آيا از اين كه در « جعرانه » چاشتگاهان ، كاروان فرا رسيدند خرسند شدى كه براى آن خانه نذورات مىآورند ؟ . . . ( 2 ) . پانوشت چ ع ، ج 1 ، ص 151 ، س 14 ديده شود . اين داستان كه در چ ع 4 ص 622 س 23 تكرار شده از ساختهء سيف عمر است كه به خامهء ابن خاضبه وارد آثار ياقوت شده است . ( 3 ) . تقويم بو الفدا - آيتى ص 75 و در ص 341 جعفريه آمده است . ( 4 ) . من معجزه‌آسا از آنچه مىدانى چنان بيرون آمدم كه نمىدانى . بازارهائى را پيش از ساختمان به من واگذار كردند و در آمدهايى را به من دادند كه هنوز بر نيامده بود .